|
عشق پنهون |
|
عشق پنهون hide love عشق پنهون HIDE LOVE عشق پنهون |
اگه مي خواي با من دوست بشي زود زنگبزن: ۰۹۱۴۹۴۶۲۳۱۲ ۰۹۳۵۹۲۴۱۲۹۰ منتظر زنگت هستم.
+ نوشته شده در 88/09/14ساعت 23 توسط مهرداد خداپناهنده |

+ نوشته شده در 88/09/14ساعت 22 توسط مهرداد خداپناهنده |
تو که میدانی این روزها پنهان کردن نام تو دیگر کار آسانی نیست ؛ باور کن می دانی چندان هم که فکر میکردم آسان نیست جان کندن میان دقایقی که - اندوه بار - در بند بند انگشتان تو از خویش میگذرم ومدام بدنبال رد بی پایان تو می گردم. وقتی می گویی دوستت دارم نه مثل هیچ کس ... من فقط بغض گلویم را می گیرد ...! کاش چشمانم را می بستم و دنیا همانجا تمام می شد. حال آرام می گیرم در یاد آنچه تو در ذهنم می خوانی کاش امتداد راه خاکستری و کورسوز دستانمان راه به ناکجا نمی برد. در این نابهنگام درست همین حالا به خوابهایم بیا ! حالا که دستانم از اضطراب می لرزد، همین حالا که یک پنجره تا گم شدن نامریی رویاهایم فاصله باقی است! همین حالا که بیایی ، طولانی ترین خواب هایم را با دست خودت امضا می کنی .... غریبگی دستان را باور کن که این شب مرا با تو به انتها می برد ! ... دیروز وقتی زمان مرا در تو غرق می کرد دیدم چه دیر رسیدی و چه دیر رسیدم ....... کاش نمی رسیدی ، کاش نمی رسیدم ... آنگاه دلتنگی زمان را باور می کردم و باور می کردم گمشده ام گم شد. مرا به آغوشت راه بده می خواهم برای اولین بار ببوسمت بیا چشمانمان را ببندیم می خواهم وقتی لبهای معصوممان بهم گره می خورند و هر دو از فرط لذت در آغوش یکدیگر نفس نفس می زنیم از لذت متناهی جسممان وجود نا متناهی خداوند را با چشمانی بسته تصور کنیم چشمانت را باز کن! نه ...!نه ...! لبهایمان از گرمی شهوت خشک شده اما گونه هایمان از اشک خیس ما ساعت هاست که در آغوش یکدیگر می گرییم ای تنها هم آغوش من بیا که احساسم را برایت دست نخورده نگاه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام بیا که می خواهم وقتی دستانت را به روی احساسم می گذاری از فرط لذت قطره های اشک بدرخشد بر گونه هایت می خواهم با اشک هایت بر تمام احساسم بوسه زنی می خواهم اشک هایت تمام روحم را خیس کند . . . ! غم نگاه آخرت تو لحظه ي خدافظي
قلب من قفس کوچکی است
گريه ي بي وقفه ي من تو اون روزاي کاغذي
قول داده بوديم ما به هم
که تن نديم به روزگار
چه بي دووم بود قول ما
جدا شديم آخر کار
تو حسرت نبودنت
من با خيالتم خوشم
با رفتنت از اين ديار
آرزوهامو مي کشم
کوله بارم پر ِ حسرت
تو دلم يه دنيا دردِ
مثل آواره ايي تنها
تو خيابوني که سردِ
تا خيالت به سرم مي زنه گريه ام مي گيره
آروم آروم دل تنگم داره بي تو ميميره
گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم
بي تو اينجا رو نمي خوام ميرم بر نمي گردم
+ نوشته شده در 88/09/14ساعت 22 توسط مهرداد خداپناهنده |
خیلی خستم..... فرق عشق با ادواج شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي ؟ با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.




استاد گفت: عشق يعني همين...!
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟
استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش
كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين
درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی
برگردم .
استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!
و این است فرق عشق و ازدواج ...
+ نوشته شده در 88/09/14ساعت 22 توسط مهرداد خداپناهنده |
سلام به دوستان حالتون چطوره مطوره
راستی پیام هاتونو میخونم
اون روز یکی از دوستان به اسم رها خانم به من پیام گذاشته بودند من بجا نیاوردم میشه خودتون رو بیشتر معرفی کنین رها خانوم
متشکذ می شم منتظر پیام هایتان هستم
+ نوشته شده در 88/08/09ساعت 17 توسط مهرداد خداپناهنده |
امروز دلم هواي با توبودن كرده
چشمانم شوق نگاه تورادارد
كاش ميتوانستم لحظه اي ببينمت
و دوباره دردرياي چشمانت غرق شوم
افسوس كه نميتوانم انچه كه در دل دارم بيان كنم
زبانم قاصر است
ودستم ناتوان از رسم احساسم
اخر چگونه ثابت كنم دوستت دارم ؟
چه كنم ؟ توبگو
چگونه ميتوانم از وراي سيمهاي فلزي
از اين دنياي مجازي احساسم را به تو نشان دهم؟
كاش فرصتي به من ميدادي؟
كاش چشمانم را ميديدي كه عشقم رافرياد ميزنند
تنهايي عذابم ميدهد
خسته ام از تكرار زندگي
تورا ميخواهم كه تكيه گاهم باشي
از پاافتاده ام توان ايستادن
ندارم .گناه من چيست ؟
كه دوستت دارم
ميخواهم با توباشم و در تو ذوب شوم
بغضي گلويم راميفشارد
گوشه خلوتي ميجويم تا رهايش كنم
غرورم نميگذارد
اينجا گريه سر دهم تنها تو
ميتواني اشكهايم راببيني
اشكي كه از چشمه قلب دردمندم جاري است
نازنينم :
باورم كن و بگذار با تودوباره جان بگيرم
ميخواهم زندگيم را باتو رونق دهم
خنده را به لبانم بازگردان
چه سخت غريبه اند اين دوباهم
تو ميتواني اشتيشان دهي؟؟
دست مهرم را رد نكن
دستي كه دست تورا ميجويد
واگر يكي شوند
دنياي تازه اي ميسازند از جنس عشق
ميشود دوباره فرهاد وشيريني ساخت
ميتوان ليلي و مجنون بود اگر چشمانت ياري ام كنند
كاش كلمات جان داشتند
و ميتوانستند احساس مرا فرياد بزنند تا باورم كني
اما اميد دارم كه روزي باورم كني
وميدانم كه دور نيست پيوند دستهايمان به اميد ان روز

+ نوشته شده در 88/08/02ساعت 10 توسط مهرداد خداپناهنده |

چرا وقتی کسی که عاشقش هستی میمیره تو فقط گریه میکنی؟
چون فقط بهش عادت کردی. ولی اگه واقعا" عاشقش بودی تو هم میمردی




به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

+ نوشته شده در 88/08/02ساعت 10 توسط مهرداد خداپناهنده |

+ نوشته شده در 88/08/02ساعت 9 توسط مهرداد خداپناهنده |
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی میکند ، زندگی یا مرگ بعد از ما چه فرقی میکند ، سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست ، جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی میکند ، فرصت امروز هم با وعده ی فردا گذشت ، بی وفا امروز با فردا چه فرقی میکند ؟
+ نوشته شده در 88/07/19ساعت 7 توسط مهرداد خداپناهنده |
می خوام که خوبیهاتو یکی یکی بشمارم تک تکِ قصه هاتو بخاطرم بسپارم می خوام که از عشقمون روزی هزار بار بگم وقتی به آخر رسید بازم به تکرار بگم دروغ نیست ...!دروغ نیست عشق تو راسته راسته تو اونی که یه عمری دل از خدا میخواسته تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم عزیز مهربونم میخوام تا آخر عمر عشقتو باور کنم میخوام بگم تو عشقی یه عشق بی نهایت اون سر دنیا بری میام سایه به سایت میخوام پیشت بمونم مثل شبهای یلدا با تو در آغوش تو شب نرسه به فردا تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم اسم تو رو گذاشتم : عزیز مهربونم تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم هر جا هستی هر جا میری عاشقانه ها باهاتن 


+ نوشته شده در 88/02/23ساعت 12 توسط مهرداد خداپناهنده |